تبليغاتX
::::::::آزار فاصله ها:::::::



عاددت میکنم به داشتن کسی و سپس نداشتنش

به بودن کسی و سپس نبودنش

تنها عادت میکنم..........

اما

فراموش هرگززززززززززززززز

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:8 توسط امیر |



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 1:59 توسط امیر |



سلاخی می گریست…

به قناری کوچکی دل باخته بود…

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 14:53 توسط امیر |



اشکاتو کی میشمره وقتی که ، دستای من از گونه هات دوره
رفتن همیشه اختیاری نیست ، آدم یه جاهایی رو مجبوره

فکر کن همیشه مال من باشی ،دنیا مگه از این زیباترم میشه
تو خیلی چیزهارو نمیفهمی ، من خیلی حرفارو سرم میشه

امروز اگه از من جدا باشی ، دلواپس فردای تو نیستم
دنیات شبیه روزگارم نیست ، من مرد رویاهای تو نیستم

میرم با اینکه عاشقت هستم ، با اینکه چشمای تری دارم
ای کاش بفهمی که برای تو ، آرزو های بهتری دارم

خندت تو خونه م جا نمیگیره ، سهم تو خورشیده نه خاموشی
من عاشقانه میگذرم از تو ، گاهی چه دلچسب فراموشی

باورکن این روزا به غیر ازمن ، چیزی تو رویاهات اضافی نیست
باید با قرصام مهربون تر شم ، بعد از تو روزی دوتا کافی نیست!

ما قول دادیم مال هم باشیم ، ما قول دادیم اینو میدونم
با گریه میگیم مرده و قولش ، نامردم و قولم رو میشکونم

مثل فرشته ها شدی امشب ، تو این لباس روشن توری
با گریه گم میشم تو مهمونا ، دیدی یه جاهایی رو مجبوری…

خندت تو خونه م جا نمیگیره ، سهم تو خورشیده نه خاموشی
من عاشقانه میگذرم از تو ، گاهی چه دلچسب فراموشی

باورکن این روزا به غیر ازمن ، چیزی تو رویاهات اضافی نیست
باید با قرصام مهربون تر شم ، بعد از تو روزی دوتا کافی نیست..

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 11:51 توسط امیر |



احساس میکنم تو رو از پشت اینهمه سکوت...........تو کافه بارون میگیره وقتی میشینم روبه روت

از راه که میرسی بازم عطرت میپیچه تو هوا..........فنجونمو پر میکنی از حس طعمی آشنا

وقتی نگاهم می کنی خورشید تکراری میشه.............همینجا روی میزمون رود عسل جا ری میشه

حوا تویی هرجا که باشی بهشته......سیبی که چیدی ابتدای سرنوشته

کافه خیابون  خونه یا هرجا که باشی.....میتونیم از دنیا و تلخی هاش جدا شی

چیزی  بگو بانوی من کلافه ام ازین سکوت.......میشکنه بغض آخرم وقتی میشینم روبه روت

چیزی بگو شاید صدات حریف دل تنگی بشه.......شاید شب سیاه سفید با واژه هات رنگی بشه

شاید که بیدارم کنی از خوابی که کابوسمه..........دارم به دریا  میزنم چشمای تو فانوسمه

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 12:1 توسط امیر |



تو تیمارستان عشقت واژه هامو بستری کن...............شبامو لبریز خورشید روزامو خاکستری کن

منو از خودت نرنجون نگو دیوونگی ننگه................وقتی با تو باشم حتی دیوونگی هم قشنگه

مگه عیبی داره از تو حرف زدن با گل و گلدون.........بگو کی میخواد بخنده به یه شب گرده غزل خون

دوس دارم که عابرارو با تو اشتباه بگیرم.................حتی وقتی تو اتوبوس نیستی واست جا بگیرم

دیوووونم اینو شنیدی عاشقی اینو شنیدم...................یه تیمارستان بهم ریخت دوباره خوابتو دیدم

میدونی وضعم خرابه میبینی  روبه راه نیستم.............ولی با این همه بازم پای عشقمون وامیستم

تو منو دیوونه کردی نگو نه که خیلی دیره.............قول بده هیچ وقت نذاری والیوم جاتو بگیره

دوس دارم از تو بخونم وقتی آسمون سیاهه............بقیه خوابن که خوابن مگه بیداری گناهه

دیوووونم اینو شنیدی عاشقی اینو شنیدم...................یه تیمارستان بهم ریخت دوباره خوابتو دیدم

...................................................................................................................................................

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 12:0 توسط امیر |



+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 3:13 توسط امیر |




سلام الان دیدم!شمارتو گم کردم بھم زنگ بزن منتظرم؛یا حداقل شمارتو بذار

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 2:27 توسط امیر |



 

تنها که می شوی حتی سایه ات با تو حرف میزند عاشق می شود چشم و دهانی ندارد اما بوسه می گیرد و شب هنگام می رو د!

و باز هم تنهایی و قاب عکس فرضی روی دیوار سفید بی انتهای اتااق.

زل میزنم به ساعتی که نمی گذرد انگار دست و پای عقربه ها را به هم زنجیر کرده اند

تنبل کوچک تکان نمی خورد تا دقیقه شمار جلو برود.چندگاهی هم ثانیه شمار می آید و سرک می کشد که مبادا زنجیر پاره شده باشد

سیگاری گوشه ی لبم میگذارم جای لبانش و جای سیگار خودم را آتش میزنم....!

دود فضای اتاق را پر میکند از پشت دود سیگارم به قاب عکس خیره می شوم .دود که کنار می رود جا می خورم هست واقعا هست جزیی از اتاقم    شده....همان روبرو!

افکار اجزای سازنده ی زندگی اند.

من او افکار پراکنده و سقوط خاکستر سیگار در جا سیگاری قلبی شکل.گویی جا سیگاری  هم عادت کرده که دلش بسوزد و دم بر نیاورد!

مثل من مثل تو مثل همه ی آدم های معمولی.

تنها که میشوی دیوار جان میگیرد احاطه ات می کند در آغوووووش می گیردت...

دل به خواندن یادگاری عابران می سپاری((اگر بازنمیگردی چیزی ننویس ........دیوار ها هم عاشق میشوند)).

گاهی دست نوشته ها آتشی هستند که خاکسترت را به باد میدهند.

چشم هایم میسوزد انگشت بر دود شناور میکشم...

((ناله را هرچند می خواهم که پنهان در کشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن )) 

از روزنه ی کوچک تنهایی ام مهتاب به درون اتاق هجوم می آورد..

دلم هوای ابری میخواهد به سمت نور می روم پروانه وا . ر...و اما ماه... ماه را که یادت هست؟!

تنها که میشوی به ماه دل می بندی فقط تویی و او!اما هرچه بیشتر دل میبندی از تو بیشتر دور می شود

هرچه فاصله اش از تو بیشتر میشود  به ستاره ها این موجودات خائن آسمان نزدیک تر می شود.تنها با چشمکی فریفته می شودو تنهایی را بوسه میزند.

در دلش جای پای هزاران رهگذره شهاب صفت است که سوزانده اند دلش را آنها را در وجودش حل کرده و آنها بی تفاوت عبور کرده اند.

گاهی عبور تمام خاطرات تو از اوست.......!

ماه هم عادت کرده که عشق بورزد در وجودش پنهانش کند دلش بسوزد ودم بر نیاور.د

مثل من مثل تو مثل همه ی آدم های معمولی.

تنها که می شوی ستاره ها می آیند خلوتت را پر کنند.چشمک میزنندو باورت می شودتو را می ی بنند باورت میشود که آمده اند تنهاییت را بگیرند.

اما تا کمی عاشق میشوی میروند!!!!

میروند که به آدم های تنهای آنسوی زمین چشمک بزنند

آری عشق پله ی اول خیانت است!

عادت کرده اند که دلشان را وجودشان را بسوزانند و بعد خیانت کنند

مثل تو مثل همه ی آدم های غیر معمولی!!!

سیگار دیگری با باقیمانده ی سیگارم روشن میکنم این بار کنارد ریچه ی رو به آسمان اتاق تنهایی ام.

عقربه ها از هم جدا شده اند انگار زنجیر پاره شد.ه..

دلشان گرفته!

زنجیر با تو سگش می ارزد به آزادی بی تو!!!!

نور آزارم می دهد دست بلند میکنم شاید چتری شود درمانی...

دست هایم تر می شود نمیدانم از نور است یا ا . ز..... نمیییییییدانم

ستاره ها ماه دیوار سایه ام همه رفته اند و باز هم من مانده ام و قاب عکس فرضی روی دیوار سفید بی انتهای اتاق کوچک تنهای ام.

(( در ثانیه های بودنت می مانم

در فصل شکست خوردنت می مانم

یک سال نه ده سال چه فرقی دارد

تا لحظه ی باز گشتنت می مانم ))

هجوم روزمرگی جدال ناپذیر!

و دود ریه هایم را پر میکند......

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 14:14 توسط امیر |



 

فرقی نمی کند تو که باشی کدام متن

آقای موسوی و حسن ، میم و آمنه

 

مهری ، نسیم و احمد و هر اسم دیگری

که گم شدست مثل خودت توی آینه

 

فرقی نمی کند تو که باشی کجای شعر

فرقی نمی کند چه کسی از چه خسته است

 

فرقی نمی کند به کجا می روی ، چطور!

اینجا مسیر دایره ای شکل و بسته است

 

فرقی نمی کند که چرا زندگی کنی

یا که کجای متن به بن بست خورده ای

 

سیگار ، فلسفه ، عرق و گریه و کتاب...

فرقی نمی کند!... تو به هر حال مرده ای

 

انسان محو! معنی در متن گم شده!

گرچه جهان کلام به آخر رسیده ای ست

 

دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردنت

تنهایی ات بلندتر از هر قصیده ای ست...

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 17:2 توسط امیر |